روزگاری ز غم بی کسی و تنهایی
می سرودم که نگارم به کدامین جایی
می کشیدم ز دل سوخته آهی و فغان
که چرا نیست ز یارم سخن و آوایی
می شد این تن همه فریاد که ای ماه شبم
کاش از نور دلت بر دل من بنمایی
چه بسا غم که کشیدم همه عمرم ای گل
که به یک لحظه بر این منزل ویران آیی
شکر ایزد که غم دوری و رویت طی شد
دل نشیط است به همراهی تو هر جایی
بین ما فاصله ای نیست مگر جور زمان
نشوم خسته ز پیکار زمان فردایی
راهمان سخت و زمین سرد و دعا بر لبمان
که خدا این گره بسته تو کی بگشایی
بارالها به کرم بر من و او غم خوش دار
غم ایام پشیز است تو چون با مایی
.............................................................................
پ.ن :ندارد
